تبليغاتX
سرگذشت
سلام عزیزان!

....چند روز پیش از سفر برگشتیم ...حوصله ی نوشتن سفرنامه نیست اگر شد بعضی خاطرات سفر را با شما عزیزان در میان خواهم گذاشت...

یک غزل تر و تازه تقدیم تان!

از خون من «حمیل» بزن کم به گردنت
مردم اگر حرام گناهم به گردنت

میمیرم آخر از غم تو هیچ غم مخور
شال سیاه را نکن از غم به گردنت

شال سیاه زیب ندارد برای تو
رنگین کمان خوبی عالم به گردنت!

با چند قطره اشک به اثبات می رسد
بر برگ گل لطافت شبنم به گردنت

تا حل شود خیانت حوا در این هوا
پنهان شود جنایت آدم به گردنت

مثل هزار دغدغه بگذار لحظه یی
دستان داغدار مرا هم به گردنت

۰۰۰

عمرت دراز باد! بیا از مزار من
بعد از دعا بچین گل مریم به گردنت

«» گردن بند

+ نوشته شده در دوشنبه بیست و سوم شهریور 1388ساعت 7:6 بعد از ظهر توسط سهراب "سیرت " |