تبليغاتX
خار های حسود
خود را نگاهدار که افگار می شوی--هر جا هزار خار نگهدار یک گل است
سلام عزیزان!

پیش از همه سپاسگزارم از دعا های دوستان خوبم...

چهار شب و روز گذشته یکجا با یار خلوت هایم (عنایت شهیر)  کابل بودم...لحظه ها با میزبانی صمیمانه و پر حرارت (گلنور بهمن- وحید وارسته و ژکفر حسنی) بسیار خوش گذشت.
 روز پنجشنبه ۲۱ جوزا بزمی برای  خوانش شعرهای بنده از سوی انجمن قلم افغانستان راه اندازی شده بود که باعث شد دوستان شاعر و نویسنده کابلی ام را ببینم. روز بعدش (جمعه) نیز با دیدار داکتر سمیع حامد و تیاتر جالبی از سوی گروپ تیاترست های دنمارکی در چمن انجمن قلم افغانستان خیلی ها پر خاطره و جالب بود. خوب...دو غزل تازه تقدیم همه شما:

۲*۲

حرف مرا اگر نکنی رد چه می شود؟

یا اینقدر که نگذری از حد چه می شود

یک لحظه در مقابل من، شکرین نگاه!

پیشانی ات که ترش نباشد چه می شود

دیوانه گی اگر چه برای تو کافری است

یکبار اگر دل تو بخواهد چه می شود

دو ضرب دو اگر همه جا می شود چهار

دیوانه ضرب شاعر مرتد چه می شود؟

سر تا به پا معادله ای، قدبلند شهر!

وقتی که عقل ما ندهد قد چه می شود

من با غم و ملامتی و بی تفاوتی

حیران نشسته ایم که دارد  چه می شود

این شعر بال می کشد اما کجا بخیر!

در قافیه قضیة «شاید» چه می شود

 

آیینه ات اگر نشدم...

کی گفته ام که شاه زمین و زمان بگو

یکبار بی ملاحظه سهراب جان بگو!

یکبار خط بکش سر نام تمام چیز

نام مرا به گوش تمام جهان بگو

از دلخوری و کبر و کدورت چه فایده

لطفن کرامتی بکن و ترک شان بگو

یکبار امر کن که من آِیینه ات شوم

آیینه ات اگر نشدم آنزمان بگو...

خوشبخت میشوم که به من گوش میدهی

لطفن تو نیز اندکی از این و آن بگو

 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و چهارم خرداد 1388ساعت 12:31 بعد از ظهر  توسط سهراب "سیرت " | 
سلام عزیزان!

ماجرای من و معشوق مرا پایان نیست
آنچه   آغاز   ندارد  نپذیرد  انجام
                                      (حافظ)

این روز ها خیلی سردرگم و گیج ام...فقط نفس میکشم و بس...شعر های تازه دارم اما حالا حافظه ام  یاری نمی کند اگر نه مینوشتم...میخواستم بروم دانشگاه ولی هوایش نبود.... فقط تصادفن انترنت آمدم و خواستم چیز هایی بنویسم ...از دوستان خواهشمند دعا کنند که از این حالت برآیم...

                                                         خدا یار تان تا بعد از این...

+ نوشته شده در  چهارشنبه سیزدهم خرداد 1388ساعت 2:30 بعد از ظهر  توسط سهراب "سیرت " |