![]() |
![]() |
|
| خود را نگاهدار که افگار می شوی--هر جا هزار خار نگهدار یک گل است |
|
سلام عزیزان!
پیش از همه سپاسگزارم از دعا های دوستان خوبم... چهار شب و روز گذشته یکجا با یار خلوت هایم (عنایت شهیر) کابل بودم...لحظه ها با میزبانی صمیمانه و پر حرارت (گلنور بهمن- وحید وارسته و ژکفر حسنی) بسیار خوش گذشت. ۲*۲ حرف مرا اگر نکنی رد چه می شود؟ یا اینقدر که نگذری از حد چه می شود یک لحظه در مقابل من، شکرین نگاه! پیشانی ات که ترش نباشد چه می شود دیوانه گی اگر چه برای تو کافری است یکبار اگر دل تو بخواهد چه می شود دو ضرب دو اگر همه جا می شود چهار دیوانه ضرب شاعر مرتد چه می شود؟ سر تا به پا معادله ای، قدبلند شهر! وقتی که عقل ما ندهد قد چه می شود من با غم و ملامتی و بی تفاوتی حیران نشسته ایم که دارد چه می شود این شعر بال می کشد اما کجا بخیر! در قافیه قضیة «شاید» چه می شود
آیینه ات اگر نشدم... کی گفته ام که شاه زمین و زمان بگو یکبار بی ملاحظه سهراب جان بگو! یکبار خط بکش سر نام تمام چیز نام مرا به گوش تمام جهان بگو از دلخوری و کبر و کدورت چه فایده لطفن کرامتی بکن و ترک شان بگو یکبار امر کن که من آِیینه ات شوم آیینه ات اگر نشدم آنزمان بگو... خوشبخت میشوم که به من گوش میدهی لطفن تو نیز اندکی از این و آن بگو
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه بیست و چهارم خرداد 1388ساعت 12:31 بعد از ظهر توسط سهراب "سیرت " |
|
|
سلام عزیزان!
ماجرای من و معشوق مرا پایان نیست این روز ها خیلی سردرگم و گیج ام...فقط نفس میکشم و بس...شعر های تازه دارم اما حالا حافظه ام یاری نمی کند اگر نه مینوشتم...میخواستم بروم دانشگاه ولی هوایش نبود.... فقط تصادفن انترنت آمدم و خواستم چیز هایی بنویسم ...از دوستان خواهشمند دعا کنند که از این حالت برآیم... خدا یار تان تا بعد از این... |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه سیزدهم خرداد 1388ساعت 2:30 بعد از ظهر توسط سهراب "سیرت " |
|
|
سلام دوستان!...اين هم يك غزل تازه...
ديدم كه آمدي و كسي مهربان نبود باران اگرچه مست تر از پیش مي وزيد با اين همه جدا ز همه ميتوان گريست ديگر حساب «تشله» و... اي واي كودكي! آمد نشست...آه تو برپا شدن گرفت ديدم كه چشم هاي ترا از خودت گرفت گم بود هر چه بود و نبودت مقابلش 0 ديدم به هوش آمدي و حرف ميزني |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه بیست و پنجم فروردین 1388ساعت 7:39 بعد از ظهر توسط سهراب "سیرت " |
|
|
سلام عزیزان! غزلی بعد از خارهای حسود تقدیم تان!
تا کی دلم رفیق خزانبرگها شود من بودم آن درخت بر و برگ ریخته من بودم آن پرنده که با سنگ ها زدی اینقدر خرده بر من جانداده ات نگیر تنهاستم برابر زیبایی ات مگر یکروز میرسم به تو حتا اگر هزار- دنیا! در این معامله دستت خلاص تا... |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه شانزدهم فروردین 1388ساعت 6:53 بعد از ظهر توسط سهراب "سیرت " |
|
|
سلام عزیزان نوروز همه تان مبارک باد! و اینک نخستین مجموعه شعری ام از سوی انجمن آزاد نویسنده گان بلخ از چاپ بر آمد.
دوستان در کابل میتوانند از انجمن قلم افغانستان و در مزارشریف از |
|
+ نوشته شده در
جمعه سی ام اسفند 1387ساعت 8:51 بعد از ظهر توسط سهراب "سیرت " |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
|
| نوشته های پیشین |
|
خرداد 1388 فروردین 1388 اسفند 1387 |
|
RSS
|